۱۳۹۵ مهر ۱۵, پنجشنبه

                        "توحید"
ابن عطا: "علامت حقیقت توحید فراموش کردن توحید است"
ان خوش حریف ناز سخن ان خواهد که تو از دیدن توحید خودچشم بر دوزی.
در توحیدی نگر که حق پیش ازوجود،ترا درا زل نهاده بود.
توحید تو ازراه حَد ث امد، توحید حق ازراه قِد م امد
ترا به توحید قدیم  واحد  قد م نتوان ساخت،این که گفتم رسم توحید است.
توحید رسمی است در دیدن واحد احد.
چون جان غوّاص غوطه خورد دربحرعزّت،سلطان احدیّت براومستولی شد،
درموحد هردو توحید با ز نداند ،زیراکه ان توحید طلب است،
چون مطلوب بی طلب حاصل شد،طلب برای چیست؟
توحیدخبراست ازخبر،  واثر است ازاثر.
بی توحید موحد،
حق قائم از ذات به ذات 
وازصفات به صفات است.
چون حقیقت جمال قِد م پیداشد،
اثر و خبر خیزد،حق به حق را باقی شود.
تکلیف ومتکلّف ازتوحید فناشود،"واحد" در"موحد" غالب.
شاهد موحد را بی حدث ، شاهد موحد راشاخص ونایم ومدهوش یابی،
انجا نه "توحید" ونه "موحد"ماند
"فردی" در"فردی" ظاهرمیشود، 
وحَد ث از قِد م  بدرمیشود.
این شرح کلام ذوالجلال بی همتاست
انجا که گفت درقران مجید:


۱۳۹۵ مهر ۱۲, دوشنبه

                         " دولت"
ابوسعید ابوالخیر راپرسیدندکه...دولت چیست؟گفت دراین معنی سخن بسیارگفته اند.
ما میگوئیم...الدولة...اتفاق حسن.
چون پدید اید ان"عنایت ا زلی "بود.
سبقت العناية في البداية.......فظهرت الولاية في النهاية
همه رنگها دردنیاکنند....دلهارا رنگ در روز ازل کردند ،چنانکه میفرماید:
صِبغَةَ اللهِ وَمَن اَحسَنُ مِنَ الله ِصِبغَة َوَنَحنُ لَهُ عابِدون.
اين "دولت" ازان جمله نيست كه به رشته توان بست،
يابه سوزن برتوان دوخت ،يابه ميزان برتوان سنجيد،چون نبود ،نبود.
ان را که بیا مدست زیبا بود....دانی که بیامده چون اورده نبود
درمجلس یکی برپای خواست وگفت:ای شیخ پس ماراچه تدبیرگفت؟
پاسخ داد.....التدبیر   فی العقل تدبیر.......والتدبیر فی العشق تزویر.
هیچ خطا ورای ان نبود که درحق دوست وخداوند خویش ،با دشمن تدبیرکنی!
تدبیرصفت نفس است ونفس "دشمن"
اگرتدبیرخواهی کرد با زیرکی بایدکرد،
واز اوّل عهد تا منقرض دنیا هیچ افریده ای زیرک تر از مصطفی(ص)نبود
ونخواهد بود...تدبیر باوی کن وبنگر که چه گفته است ...بر ان برو
وازهرچه نهی کرده است....دوربا ش.
یار بداموز نفس توست.