بسم الله
سّرخویش ازهردوجهان مجردکن تا گردی ازمیدان
بسم الله بررخسارروزگارت
نشیند وخوشبخت همیشگی گردی وهرچه معانی بشریت است واندیشه طبیعت دراتش
محبّت بسوزد
تاچون نام اوگوئی سینه تواز حدیث او خبردارد.
یک قدم ازخود فرانه تاجمال این نام نقاب عزّت بگشاید وبردلت متجلی شود
پرتوی ازاین حقیقت برکوه
طورتافت ازهم فروریخت.
تافقروفنا هردوتورارد نشود
توحید توازشرک مجرد نشود.
پیرهرات
دل
به زبان حقیقت ان نقطه ایست
که دایره وجود از ان به حرکت درامد
وبدو کمال یافت
وسر ازل وابد در اوبهم پیوست
ومبتدای نظر در وی به منتهی بصررسید
وجمال وجلال وجه باقی دراومتجلی شد
عرض رحمن ...منزل قران وفرقان
وبرزخ میان غیب وشهادت وروح ونفس
ومجمع البحرین ملک وملکوت
وناظر ومنظورپادشاه
ومحب ومحبوب الله
وحامل ومحمول سّرامانت
فیض کا شا نی
الله
معبودی که به عنا یت
زبان دوستا نش زبان کشف،
رمز دوستا نش رمز محبت
به اشاره حقیقت.
نام او
کسی داند که در د ل
یادگار ا لهی دارد،
نظرخداوند پیش چشم دارد
وخلوت "هُوِ مِعِکُم"
نقش نگین خود دارد
عین بیداری ،هشیا ری
ودل صا فی
دوست
چون نا م او گوید،
طنین محبت بردلها
وغلغله عشق بر جا نها ا فتد. پیرهرات
وُاعلَمُوا اَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَینَ المَرءِوَقَلبَهِ.
"وبدانید که خداوند هنگام کارگردانی میان بنده وقلبش جدائی می افکند"
سا لکان راه حقیقت دوفرقه اند:
عا لما ن......و
عا رفا ن...
"عا لما ن"
دلهای خود را یا فتند،
"عا رفا ن"
د لهای خود رابا ختند.
"د ل" راه است و
دوست "وطن"
چون به وطن رسید
چه می باید ا و ر ا
...............راه.
استجابت
به زبان اهل "اشارت"به دو وجه است
استجابت "توحید".......استجابت "تحقیق"
"توحید"یکتا گفتن مومنان...صفت روندگان
"تحقیق" یکتا بودن عا رفان...حا ل ربودگان
"توحید"...صفت خلیل...
"تحقیق"... صفت حبیب...
"خلیل" ..رونده بود
در درگاه عزُت ایستا ده بر مقام "خد مت"
"حبیب"...ربوده شده بود،
درصدر دولت نشسته به "حرمت"
روش"سالکان"
برمتابعت رسول،در"استجابت"ظواهر،
کشش"ربودگان"
یرمشاهده دانای غیب،در"استجابت"سرائر.
"یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا استَجِیبوا لِلهِ وَ
لِلرَّسولِ اِ ذا دَعاکُم لِما یُحیِیکُم.."
ای ایمان اورندگا ن بپذیرید دعو ت خداوند و
رسول او راهنگامیکه بسوی انچه شما را
"حیا ت"می بخشد میخوا نند.
زندگی "نفوس"به پیروی از رسول خداست.
زندگی"قلوب"به مشاهده غیبها.
زهد
منصور حلاج را از زهد پرسید ند
گفت:
تنعم دنیا گذاشتن زهد"نفس" است.
نعیم اخرت بگذاشتن زهد"دل" است.
وترک خویشتن بگفتن زهد"جان" است.
ا نان که در دنیا زاهد شدند
درسرای"رضوان" فرود امد ند
ا نان که در بهشت زاهد شد ند
درمقام "قدس" فرود امد ند.
وان طا یفه که درخودی خود زاهد شد ند،
ایشان را سیلاب وادی
"لا اله الا الله" در ربود.
در این سرای ازانان خبری نه
در ان سرای هم ازانها اثری نه
درسراپرده"احدیّت" فرود امد ند
و دربارگاه "صمدیّت"
ایشان رابار داد ند